Bookmark and Share

دروغ های تصویری و عروسک های خیمه شب بازی

محبوبه ذالیانی
گفتگو با قباد شیوا درباره گرافیک معاصر ایران و طراحان گرافیک جوان...
به ازاي هر سوال، چشمان سياهش را ريز ميكند و به ناكجاآباد خيره ميشود و بعد از مدت كوتاهي ماجرا را از ابتداي وقوعش توضيح ميدهد، بينابين صحبتهايش هر از چند گاهي سكوت ميكند و دوباره به جاييكه هيچ كجا نيست، خيره می شود در آن فاصله موتور جستوجوگر ذهنش را به كار مي اندازد و فكر مي كند تا چيزي را از قلم نيندازد و بعد دوباره ادامه می دهد. گاهي اوقات هم كتابهاي چاپ شد ه اش را كه براي روزگاري نه چندان نزديك بوده، نشان ميدهد تا سند گفته هايش شود و اطمينان مخاطب به صحبتهاي دنباله دار و شيرينش بيش از پيش زياد شود. اسم قباد شيوا از سال 1341 براي اهالي گرافيك شناخته شد. كارنامه پرو پيمانش فرصت نوشتن تك تك كارهايش را نمی دهد اما همين بس كه او قباد شيوا يكي از چهره هاي شناخته شده گرافيك ايران در سطح بين المللي است.
چطور اسم شيوا شد نام خانوادگي شما؟

پدرم عارف بود. در عرفان، مرادی داشت به نام غمام همدانی. زمانیکه شناسنامه داشتن اجباری شد، پدرم از غمام می خواهد برایش نام خانوادگی انتخاب کند. او هم که می دانست پدرم در شعر و شاعری تبحر دارد، ميگوید: «تو که به این شیوایی شعر می گویی، نام خانوادگی ات را بگذار شیوا ». هر چند پدرم تا زمانی که زنده بود به اسم «شیوا غمام » امضا میکرد ولی در شناسنامه ما شیوا ثبت شد.
پس علاقه به هنر، میراث خانوادگی شماست؟
من از پدرم خیلی تاثیر ميگرفتم. عارف بود. موسیقی ایرانی را خوب میشناخت. صدای رسایی داشت. استادانه تار میزد و خطاطی میکرد.
پس چرا مجذوب شعر نشدید یا سراغ خط یا حتی موسیقی نرفتید؟
از زمانی که یادم م یآید، عاشق نقاشی بودم. برادرم در همدان و در بیمارستان آمر یکایی ها رادیولوژیست بود. بعضی وقت ها خارجی ها به مناسبت تبر یک سال جدید به او کار ت کریسمس ميدادند. کارتهای زیبایی بودند. یکبار آ نقدر از یکی کارت خوشم آمد که آن را از دکورشان کش رفتم بعد سریع به خانه برگشتم و روی فیبر و با رنگ پودری طرحش را کشیدم . وقتی سر کلاس، استادم آقای گلپریان من را صدا کرد، همان نقاشی را نشانش دادم، با علاقه نگاه کرد و پرسید خودت کشید های؟ گفتم بله.جلوی همکلاسی ها کلی از من و نقاشیام تعریف کرد.این اتفاق کوچک، بزرگترین تاثیر را برای مهمترین انتخابم در زندگی گذاشت.
با این انتخاب مخالفتی نمیشد؟
به جز پدرم، بقیه اعضای خانواده فکر میکردند که نقاشی آب و نان نمیشود. ولي گوش من بدهكار آن حرف ها نبود. به تهران رفتم، در کنکور هنر شرکت کردم و دست از پا درازتر برگشتم.
چرا؟ شما كه نقاشي را دوست داشتيد؟
تازه در آن آزمون بود که برای اولین بار زغال دیدم و اسم طراحی آنتیک را شنیدم. طبيعي بود كه شانسي براي قبولي نداشته باشم. خواستم بروم سربازی که از بخت بد، آن سال آخرین دوره قرعه کشی بود و من در آن قرعه کشی معاف شدم. نگاه نکنید الان به این راحتی درباره آن موضوع حرف می زنم. آن موقع حس میکردم زندگی برای من تمام شده است.
چرا سعي داشتيد تمام مراحل زندگيتان را اين قدر با سرعت پشت سر بگذاريد؟
پدرم به خاطر علاقه شديدي كه به من داشت مخالف تهران رفتن من بود خودش كارمند بود و م يخواست دستم را در يكي از همان اداره هاي دولتي بند كند، از طرفي من هم سعي داشتم با هر راه ميانبري كه شده بود از زيرش در بروم. تا کنکور سال بعد زمان زیادی داشتم، ميخواستم در آن مدت به خانواده ام ثابت کنم که با نقاشي هم م یشود پول درآورد.
درهمدان، آموزشگاهی بود که کلاس تقویتی داشت و تجدیدی ها می رفتند آنجا. کی کلاس خالی مانده بود. با صاحب آموزشگاه صحبت کردم تا آن کلاس خالی را به من بدهد. چند نفر از بچ ههای دوست و فامیل هم آمدند. یادم میآید اولین پولی که گرفتم، 25 تومان بود. آنقدر ذوق زده شدم که پول را گذاشتم توی جیبم و دویدم طرف خانه تا به همه نشان دهم از نقاشی هم م توان پول د رآورد اما وقتی به خانه رسیدم، دیدم پول
از جیبم افتاده است. به هر حال با همه مخالفت هايي كه بود در کنکور سال بعد و با آمادگی بیشتر شرکت کردم و در دانشگاه رشته هنر قبول شدم.
پسرتان چطور؟ فرشيد هم مثل پدرش خود راي است؟
يك زماني پدرم، دست من را براي انتخاب باز گذاشت و من مسیری را که دوست داشتم رفتم و موفق هم شدم. همين كار را من درباره فرشيد انجام دادم. فرشيد، گرافيك دوست نداشت به آتليه من هم نميآمد وقتی فهمیدم قضیه چیست برايش كم نگذاشتم. فرستادمش به كلاس هاي طراحي و نقاشي استادان خوبي مثل كاتوزيان تا هرطور كه دوست دارد مسير زندگي اش را انتخاب كند. الان هم در كارش موفق و سرشناس است.
شايد وجود قباد شيوا باعث موفقيت فرشيد شيوا شده.
دانشجوهاي زيادي داريم كه در سطح كارشناسي ارشد و دكتراي نقاشي درس ميخوانند ولي اتفاق مهمي در زندگيشان نیفتاده است.
نگاه كنيد آن علاقه ای که کی هنرمند باید در مورد کارش داشته باشد را فرشيد واقعا داشت، تلاش و پشتكار را هم ضمیمه کارش کرد و توانست اين موفقيت را به دست آورد ولي همي نقدر بدانيد كه در كلا سهايم عضو هيات علمي يكي از دانشگاههاي هنر شركت ميكند كه دروس آموزشي ام برايش تازگی دارد. كم نيستند دانشجوهاي هنري كه حتي بلد نيستند يك طراحي ساده كنند.
كسي كه طراحي نمي داند مي تواند گرافيست خوبي باشد؟
در مغزم چنين چيزي نميگنجد، شما در تمام دنيا بگرديد و يك گرافيست معرفي كنيد كه طراحي بلد نباشد. طراحي، نطفه همه اينهاست. به بهانه مدرنيته شدن پشت كامپيوتر مي نشينيم و دروغ تحويل مردم ميدهيم. غرب در حالي كه خودش سازنده كامپيوتر است اما کم کم دارد از آن فاصله م يگیرد. آنها اصلا طراحي كامپيوتري را قبول ندارند و به کسانی كه پشت كامپيوتر م ينشينند و طراحي می كنند، ميگويند: عروسک خيمه شب بازي! به تصاويري هم كه با اين سيستم بيرون ميآيد، ميگويند: فحشاء تصويري!
خود شما چطور؟ تا به حال گرفتار اين مدرنيته شده ايد؟
مدرنیته آبنبات قیچى نیست كه ب ىسروته باشد. مدرنیته خشت آخرى است كه روى خشت زیرین م يگذارند تا فقط شكل نهايي را به كار بدهد نه اينكه كل شكل زاييده آن باشد. از وقتي گرافيك حرفه من شد زيربناي تمام كارهایم اين بود كه كار ايراني خلق كنم و لحن ايراني در كارهايم كاملا مشهود شود.
به هدفتان هم رسيديد؟
رسيدن به هدف نياز به گذر زمان دارد. پیكاسو تا آخرین لحظات عمرش، در حالي كه روى تخت بیمارستان دراز كشيده بود با انگشت روى پنجره شیشه اى بخار گرفته طراحى میكرد. من همیشه به كارى كه می خواهم فردا انجام بدهم دلخوش می كنم تا شاید از كار امروزم كاملتر از آب دربيايد. كاش جوانان هنرمند ما ارزش اين قدمت را بدانند و سعي كنند با يك خلاقيت منحصر به فرد، آن را در هنرشان به كار ببرند.
چه فرقي كرده اند هنرمندان امروز با هنرمندان زمان شما؟
آن شور و علاقه واقعي در اين بچه ها نيست زماني كه من گرافيك كار مي كردم يك كلاس گرافيك هم در ايران نداشتیم ولی آنقدر علاقه داشتم که به هر ترتیبی بود یاد گرفتم اما دانشجوهاي هنر ما به جای کشیدن، فقط مي نویسند. در دانشگاه كه چيزي ياد نمي گيرند وقتي هم كه هزينه می كنند و به كلاس مي آيند آنطور كه بايد و شايد گوش نميدهند فقط خودكار دستشان ميگيرند و همين كه شروع به صحبت می كنم سرشان را خم می كنند و تند و تند می نويسند، به قول خودشان نت بر می دارند هرچقدر هم می گويم فعلا ننويسيد گوششان بدهكار نيست. تا وقتي عشق واقعي به هنر نباشد کلاس قباد شیوا که سهل است اگر سوئيس هم بروند و با بهترين شرايط درس بخوانند به جايي نمی رسند. البته بگويم كه استثناهايي هم هستند.
فکر نمیکنید شاید به این خاطر باشد که دیگر گرافیک هنری کمرنگ شده و گرافیکی که در بازار رایج است در حد همین دانشجوهای هنر خودمان است؟
ای نیک واقعیت است که پول بهانه آفرینشهای هنری شده ولی اگر شما ذاتا هنرمند باشيد توليدات شما شاخص ها و مؤلفه هاي هنري را پيدا ميكند. حالا ميخواهید روي يك جعبه كفش كار كنيد يا يك پوستر فرهنگي، وقتي شما هنرمند نباشيد پوستر فرهنگي شما هم خصوصيات بازاري را خواهد داشت.
چطور مي شود از اين گرافيك بازاري فاصله گرفت و به سمت هنري آن رفت؟
نگاه كنيد يك هنرمند هيچوقت مجسمه را برای وسط میدان نميسازد یا نقاشی را برای نمایشگاه نمی كشد. اما متاسفانه این اتفاق برای گرافیک افتاده است. گرافیک یک صفت است یعنی لی آوت مجله، طراحی آرم و كپشن. یک صفت بصری كه به هر جا اضافه شود، دینامیزم بصری آن سطح را تقویت میكند. اگر هنرمندان ما به بهترين شكل كار كنند گرافيك هنري از كنج نمايشگا هها نجات پيدا می كند و حتي همان گرافيك بازاري هم زاويه هنري به خود مي گيرد و اين موضوع تنها در شرايطي محقق ميشود كه هنرمندان جوان ما سواد هنري شان را بالا ببرند.
"همشهری جوان، شماره 248"


دوشنبه 26 بهمن 1388

بازگشت بازگشت

ارسال نظرها
نام*
ایمیل*
شرح
عدد امنیتی *

5 کاربر مهمان | 0 کاربر عضو
صفحه نخست | آرشیو | گالری | پیوندها | درباره | RSS

E-mail : info@haft-rang.com
© 2010 All right reserved