Bookmark and Share

ممیز از زبان احصایی

سال 48 يا 49 بود كه با پيشنهاد مرتضی، تغيير رشته دادم و از يك دانشجوي نقاشی، تبديل به دانشجو و استاد گرافيك رشته تازه ‌تاسيس دانشكده هنر شدم...
محمد احصايي با يادآوري خاطراتش از مرتضي مميز در حالي بيان مي‌كند كه نم اشكي در چشمانش حلقه زده و گاهي ميان حرف‌هايش در توصيف مرتضي‌خان سكوت مي‌كند؛ سكوتي كه در پس آن، يادآوري خاطره‌هاي شيرين و تلخ گذشته او و ارتباطش با مرتضي‌خان نهفته است.

وقتي از احصايي مي‌پرسم چرا فلان گرافيست نام‌آشنا، اين اواخر رابطه خوبي با مميز نداشته، كمي سكوت مي‌كند و مي‌گويد: «مرتضي اخلاق خاصي داشت و بسيار صريح‌اللهجه بود؛ به همين سبب گاه حرف‌هايي مي‌زد كه حتي دوستان نزديك را ناراحت مي‌كرد، از جمله فرد مورد نظر كه از دوستان قديمي اوست».

هنوز چندماهي از مرگ مميز نگذشته كه شبي براي گپ‌زدن با احصايي به دفترش مي‌روم. او شايد يكي از بهترين اشخاصي است كه مي‌داند مرتضي‌خان را چرا پدر گرافيك ايران مي‌دانند. وقتي مي‌گويد كارهاي مشتركي با مميز انجام داده‌اند كه گاه طراحي نشانه يا پوستر فيلم بوده "فيلم كمال‌الملك" متوجه مي‌شوم كه چرا مميز را مي شود "پدر گرافيك" ايران دانست.

بيان ديدگاه احصايي در بيان زواياي شخصيتي مرتضي‌خان از منظر تكنيك گرافيك و شخصيتي، شايد يكي از شفاف‌ترين نقطه‌نظرها درباره او باشد.مرتضي‌خان را نه امروز و ديروز بلكه بايد از خلال سال‌هايي به ياد آورد كه با كشيدن تابلوي «عروسي ونوس» به عنوان پايان‌ نامه نقاشي‌، پاي به عرصه حرفه‌اي مي‌گذارد؛ سال‌هايي كه به عنوان يك هنرمند پيشرو، چاقوهايي را در گلدان مي‌كارد.

يكي از دلايل ناميدن مرتضي‌خان با چنين لقبي، فعاليت‌هاي بسيار زياد او در تبيين راهكارهايي براي توضيح و توصيف گرافيك در نگاه فرهنگي مديران دولتي بود.
تشكيل انجمن گرافيك و برگزاري دوسالانه‌ها و نمايشگاه‌هاي بين‌المللي گرافيك، بخشي از شكل‌گيري خود را مديون حضور مرتضي‌خان هستند. چندي پيش از درگذشت او به ديدارش رفته بوديم. هر چند شيمي‌درماني مي‌كرد اما با روحيه‌اي خوب، با تكيه بر عصاهاي آلومينيومي و پشتوانه عمري تلاش راسخ و استوار، خودش به استقبال ما آمد و پس از چند ساعت گفت‌و‌گو، تنها با يك جمله بدرقه‌مان كرد: «جوان يادت نرود اگر مصاحبه چاپ شد، چند نسخه از روزنامه را برايم بفرست...».

واسته‌اي كه هيچ‌گاه به سبب سهل‌انگاري‌ام اجرا نشد. روز خاكسپاري‌اش در دامنه تپه‌ قبرستان يكي از توابع كردان، ترجيح دادم ميان آن سيل جمعيت سرگردان در نبود مرتضي‌، به جاي خواندن فاتحه، از او و يادش طلب بخشش كنم براي حقي كه به گردن من داشت.مرتضي‌خان رفت؛ خيلي‌هايي را كه آن روز در كردان ديدم، شايد ديگر يادي از او نكنند اما خاطره‌اش حتي اگر در ذهن‌هايمان نباشد، در ميان طرح‌هاي او كه هر روز مي‌بينيم، روبه‌روي‌مان قرار دارد.

شنبه 11 مهر 1388

بازگشت بازگشت

ارسال نظرها
نام*
ایمیل*
شرح
عدد امنیتی *

نوشته شده توسط ثمین در تاریخ 10 مهر 1388
یاد استاد به خیر... با تشکر از شما.

2 کاربر مهمان | 0 کاربر عضو
صفحه نخست | آرشیو | گالری | پیوندها | درباره | RSS

E-mail : info@haft-rang.com
© 2010 All right reserved